آترین عزیزمونآترین عزیزمون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

... پرنسس ما

حس و حال ما در ماه دوم آترین . . .

1392/8/30 2:29
نویسنده : مامان خاطره
192 بازدید
اشتراک گذاری

دردونه ی مامان این روزامون خیلی زود میگذره،‌خیــــــــــــــــــــــــلی. . .
میترسم قدرشون رو خوب ندونسته باشیم،‌ نگرانم که نکنه حسرت کار نکرده یا کرده ای رو در آینده بکشم. این لحظه ها هیچ وقت دیگه ای بین من و بابایی و تو تکرار نمیشه.
به اندازه ی تموم عمرم میخوام این لحظه ها رو تو وجودم ثبت کنم. میخوام با هر نفسم بوی دلچسبت رو تو عمق وجودم محبوس کنم تا برای تموم عمرم حس مادرانه ای رو که با این بو بهم دست میده تو ذهنم حک بشه.
فراموشم نشه که با چه لذتی از شیره ی جونم بهت غذا و با تمام شوقم نگاهت میکنم.
فراموشم نشه که تو همین مدت کم چقدر بهت دلبسته شدم، دلبسته نه؛‌ به معنی واقعی کلمه وابسته ات شدم.
وابستگی من به استشمام بوی تو، لمس صورت ماهت و بوسیدن دستای ظریفت و به آغوش گرفتنت وصف نشدنیه.
آترینم من و بابا بهنام از تمام لحظه های شاد و گریونت فیلم میگیریم و میخوایم خاطرات این روزگارمون برای همیشه برامون بمونه. اصلا یک بار دیدن هر لحظه ی تو کمه؛ بارها باید هر نگاه تو رو دید و لذت برد!!
شاید خیلی از اونها برای بقیه، حتی در آینده برای خودت، جذابیت نداشته باشه ولی برای ما هیچ وقت خالی از لطف نمیشه و پر از تکرار حس قشنگه. . . 
این روزا به یه نقطه خیره میشی و صدا هایی در میاری که برای ما هرچند بی معنی ولی شیرینه. چندین بار بعد از گفتن های بابا بهنام اصواتی رو تکرار کردی مثل : اقووووو یا قیقه.
عزیز دلم هیچ چیز به اندازه ی دیدن خنده های خوشگلت لذت بخش نیست. . .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

ourlady
12 آبان 92 18:44
خاطره جون دخمل نازی داری و لباساشم خیلی بهش میاد..... مرسِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــــی خاله جون!! نورا جونم خیلی خوشگله .
sahar mamane elena
15 آبان 92 15:08
سلام خاطره جون واقعا همین طوره وقتی مادر میشی تمام لحظه های زندگیت حتی تلخ ترین هاش با وجودش انقدر شیرین میشه که نمیفهمی روزت چقدر زود شب شد الان وقتی وبلاگ النارو باز کردم باورم نمی شد داره 6 ماهش میشه آخه انگار همین دیروز بود برا اولین بار دیدمش و تن ظریفش رو لمس کردم قدر تک تک ثانیه های عمر آترین جون رو بدون چون دیگه هیچ وقت 2 ماهه نمیشه من حتی از هربار شیر خوردن النا عکس و فیلم داشتم الان که دیگه شیر خودمو نمیخوره و می می رو برا خودش اسباب بازی کرده برام دیدن اونا جذابیت خاصی داره و اون ته دلمو داغون میکن دیدن یه مادری که داره باشیر خودش بچه شو سیر میکنه میفهممت سحر جون, منم از همین نگرانم. نکنه قدر این لحظه ها رو خوب ندونسته باشم. ممنون که به نخودچی ما سر میزنی ولی وبلاگ النا جون برای من باز نمیشه لطفا راهنماییم کن تا بیام این دختر گلت رو ببینم
مامان فرحان
21 آبان 92 10:18
سلام عزیز خاله ماشاله هر روز بزرگ تر و خوشگل تر میشی مامانی برای دخترمون اسپند دود کن چشم نخوره خانوم خوشگله چشمای شما خوشگل میبینه خاله جون
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ... پرنسس ما می باشد